السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
133
سيره معصومان ( فارسي )
چون آمادهء حركت شدند ، عباس بن عبد المطلب نامهاى به پيغمبر نگاشت و او را از تصميم قريش ، تعداد و آمادگيهاى آنان خبر داد و مردى از بنى غفار را اجير كرد و نامه را به دو سپرد مشروط بر آنكه سه روزه نامه را به دست پيامبر ( ص ) برساند . مرد چنين كرد . او پيغمبر را در كنار در مسجد قبا ديد . نامه را به حضرت داد . ابى بن كعب نامه را براى پيغمبر خواند و مطلب آن را پنهان داشت . پيامبر ( ص ) به خانهء سعد بن ربيع رفت و از او پرسيد : آيا در خانه كسى هست ؟ سعد گفت : نه . پيامبر خبر را به او بازگفت و از وى خواست كه اين خبر را پيش خود نهان بدارد . سعد گفت : به خدا اميدوارم در اين كار خير باشد . چون پيغمبر ( ص ) از خانهء سعد بيرون آمد ، همسر سعد پيش او رفت و گفت : رسول خدا به تو چه گفت ؟ سعد پاسخ داد : مادرت بميرد ! تو چه كار دارى ؟ ! همسرش گفت : من حرفهاى شما را گوش مىدادم آنگاه خبرى را كه پيامبر به سعد گفته بود ، براى او بازگو كرد . سعد استرجاع ( انا للّه و انا اليه راجعون ) گفت و دست او را گرفت و به دنبال پيغمبر ( ص ) رفت و چون به دو رسيد و آن چه را كه همسرش شنيده بود به پيامبر اطلاع داد و گفت : ترسيدم خبر فاش شود و شما فكر كنيد كه من آن را افشا كردهام . پيامبر فرمود : همسرت را رها كن . يهوديان و منافقان مدينه شروع به شايعهپراكنى كردند و گفتند : به محمد خبر دلخواهش نرسيده است . خبر حركت قريش در ميان مردم منتشر شد . يكى از سران اوس مردى بود كه با كنيهء ابو عامر او را مىخواندند . وى در روزگار جاهليت به خاطر زهدش ، ملقب به راهب بود و عبد عمرو و بنا بر قولى عمرو بن صيفى نام داشت . اين مرد از همان هنگام كه پيغمبر ( ص ) قدم به مدينه نهاد ، با پنجاه و يا مطابق قولى ديگر با هفتاد نفر از اوسيان به سوى مكه رفت و آنها را برمىانگيخت و مىگفت كه ايشان ( قريش ) بر حقاند و آن چه محمد آورده است باطل است . پيامبر نيز او را ابو عامر فاسق ناميده بود . اين ابو عامر هنگامى كه قريش به بدر آمد آنها را همراهى نكرد ولى وقتى قريشيان به احد آمدند با همان پنجاه يا هفتاد نفرى كه با وى بودند ، همراه قريش بيرون آمد و قريشيان را به يارى قومش اميدوار مىساخت . اين مرد پدر حنظله ( كسى كه فرشتگان غسلش دادند ) است كه در جنگ احد با ديگر مسلمانان به شهادت رسيد . ( يخرج الحىّ من الميت ) ! قريش با تمام توش و توان خويش و به فرماندهى ابو سفيان بن حرب ، از مكه بيرون آمدند . شمار آنها با احتساب كسانى كه بديشان پيوسته بودند به سه هزار مىرسيد . دويست اسب يدك و سه هزار شتر داشتند . در ميان آنها هفتصد تن زره پوشيده بودند . پانزده زن نيز آنان را همراهى مىكردند و با عده و سلاح فراوان بيرون آمدند . آنها چون به ابواء - جايى كه مزار آمنه مادر پيغمبر ( ص ) است - رسيدند خواستند به پيشنهاد هند دختر عتبه قبر آمنه را بشكافند اما خردمندان قريش ، آنها را از اين كار بازداشتند و گفتند : اگر ما چنين كارى بكنيم بنى بكر و بنى خزاعه ( متحدان رسول خدا ) به هنگام بازگشتشان گور اموات ما را خواهند شكافت .